الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

476

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و قسم چهارم در گوشه‌هاى ميدان پنهان شدند ، و از جايى كه غلامان بينند انحراف نمودند و گفتند كه اگر غلامان ما را دريابند و بدهند به يك گرده قناعت كنيم ، و اگر نيابند امشب رنج گرسنگى را تحمل كنيم ، شايد كه بدان راضى توانيم بود و مرتبهء وزارت و درجهء قربت پادشاه يابيم . پس آن پنهان شدن ايشان را سود نداشت ، و غلامان همه گوشه‌ها را تتبع كردند [ 357 ] و هر يكى را گرده‌اى بدادند . و روزگار هم بر اين جمله گذشت تا آن گاه كه سه تن بر سبيل ندور « 213 » در زاويه‌ها پنهان شدند و چشم غلامان بر ايشان نه افتاد ، و مشغولى ايشان را از تفتيش و تتبع مانع آمد . پس شب در گرسنگى صعب گذاشتند . و دو تن از ايشان گفتند : كاشكى غلامان را بديدمى و طعام خود بستديمى ، چه طاقت صبر نمىداريم . و سوم تا بامداد خاموش بود ، درجهء قربت و وزارت يافت . پس اين مثال خلق است ، و ميدان حيات دنياست ، و در ميدان مرگ ، و ميعاد مجهول روز قيامت ، و وعدهء وزارت وعدهء شهادت متوكل چون به گرسنگى بميرد و بدان راضى باشد بىآنكه تأخير فرمايد آن را تا ميعاد قيامت ، چون شهيدان زنده باشند ، در حضرت پروردگار خود روزى يابند . و در آويزندگان در غلامان كسانىاند كه در اسباب تعدى كنند ، و غلامان مسخر اسباب‌اند ، و نشينندگان در ظاهر ميدان چنان كه غلامان ايشان را بينند مقيمان شهرها و رباطها و مسجدها بر هيئت سكون‌اند ، و پنهان شوندگان در گوشه‌ها سياحان باديه بر هيئت توكل‌اند ، و اسباب ايشان را متابعت كند ، و روزى بديشان نرسد مگر به نادر . و اگر يكى از ايشان به گرسنگى بميرد و بدان راضى باشد ، شهادت و قربت حق تعالى يابد . و خلق بر اين چهار قسم‌اند ، و شايد كه از هر صدى نود به اسباب تعلق ساختند ، و هفت از آن ده در شهر متعرض اسباب شدند به مجرد حضور و شهرت خود ، و سه در باديه‌ها سياحت كردند : و دو از ايشان ساخط « 214 » شدند ، و يكى قربت الهى يافت . و شايد كه اين در عصرهاى متقدم چنين بوده باشد ، و اما اكنون گذارندهء اسباب از ده هزار يكى باشد . فن دوم - در تعرض سببهاى ذخيره كردن است ( 1 ) پس كسى كه او را مالى به ميراث يا كسب يا خواستن يا سببى از سببها حاصل آيد ، او را در ذخيره كردن سه حال باشد : اول آن كه قدر حاجت وقت بگيرد ، و بخورد اگر گرسنه باشد ، و بپوشد اگر برهنه بود ، و مسكن مختصر بخرد اگر بدان حاجت دارد ، و باقى را در حال تفرقه كند . و ذخيره نسازد مگر

--> ( 213 ) ندور ، كمياب شدن . ( 214 ) ساخط ، خشمناك ، ناخشنود .